
خوابهایم
همه ترس
همه درد
همه ناله
همه دار
همه
فریاد.
اطاق خوابم
دیوارهای بتون
سقف بلند
دری به اندازه عرض
گشوده به مسلخ
.
دوستان
خوابم
با تاول پا
زخم
تن
دستهای بسته
چشم بندی بر چشم
سینه ها گشوده بر آتش.
دشمنان
خوابم
دشنه و شلاق بدست
کف
به لب، عربده جو
به کمین خانه دوست
وضو گرفته با خون ما.
خیابانهای
خوابم
عاری از کودک وپرنده
کوچه به کوچه شلاق و شکنجه
درها همه بسته
درختانشان چوبهی دار.
بیداری خوابم
حسرت افتادن سیب
انتظار بلوغ نجوا
پاییدن تاریکی.
بیداری خوابم
غلتیدن در خواب
سپردن گوش به ناله ها
این
ارمغان باد پاییزی زندان.
زرتشت
|