|
زائیدن زایل ز حافظه زنان
ز دهشت دیو جهان.
جهانست نه دیگر
محل امن و امان
که تله شکارگران,
جنگل آدمخواران,
جایگاه آدم ربایان,
کمینگاه بمبگزاران,
تبعیضگران میان سیاهان و سپیدان,
سپیدان و سرخان,
سرمایه داران وکارگران.
||||||||||||||||||||||||||||||||||
کس نتوان دیگر داد
ضمان امان
به بلوغ نهان کودکان,
به آفرینشگری دردناک زنان,
به قلب شوریده داغداران,
به انسان ایران,
به انسان جهان.
||||||||||||||||||||||||||||||
پوزه انسان همچنان
خونین تر زدّدان.
همچنان دزدان مغزان,
رهبران نادان,
شادان و خندان.
هنوز و هر روز
انسان اسیرزندان,
اجیر نان محتاج خوان.
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هنوز زنان هدف هرزه گوئی
یاوه گویان,
اسیر دست نه
مردان
که دّدمردان.
هنوز و همچنان
زنان ابزار اثبات مردی مردان
نه مردان مرد
که مردان اسیر نامردان.
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
کامپیوتر,
هواپیما
کت و کراوات
به ظاهر پیشرفتهای زمان,
در باطن همان وسطای زمان !
همان آدمیانی
که میکشتند آنگاه با چنگ, با دندان
کنون اند با فرهنگ با توان
اما آنان میکشند سریعتر ز خدایان
یونان
در فقط یک آن
بی هیچ نشان
آری این است قصه تکامل انسان!!
ای امان.
پریا کیارش |