گرگها و رویاها

زرتشت

گرگها و رویاها

نخستین گام گذر از چاله بود

و آخرینش در چاه غلتیدن

سفری از زخم تا سیاه زخم،

ز قطره آبی به سرگردان حبابی در باد،

ز دندان گرگ به رنگین کمان رویاها.

شب از ستاره خالی

و دشت از شقایق

و من از حضور دوست

که همخوابه گرگان بودن

دندان تیز میطلبید

و

چشمانی بسته

که نه آنم بود و نه این.

از اولین نور تا نگاه آخر

بستن چشمانی است

تنیده به اشک و حسرت

و زبانی گشاده به درد

گلایه

ناله.

امان زین شب

زین همه دندان

زین همه زخم سر گشاده

و هیچ مرهمی.

امان زین برف

زین سیاهی

زین سگان رها و

اینهمه سنگ بسته.

امان زان همه آرزو

زان همه رویا

که داشتم و هیچش نزاد

امان زین بیابان

زین برهوت

زین همه گرگ

هر یک در کمینِ رویای دیگری.

بیستم ماه می دوهزار و هفت