www.roozegar.net

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 جملات بزرگان

 

*********

*********

حاصل عمر گابريل گارسيا مارکز در 15 جمله

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي‌دانند، و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده‌اي ندارد، حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته، محروم مي‌كند.
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چيزي است كه خود مي‌سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي‌دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي‌دهند.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي‌توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت‌هاي خوب نيست؛ بلكه خوب بازي كردن با كارت‌هاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه مي‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است، دچار آفت مي‌شود.
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.
در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.

 ارسالی: شادی شادیان


 

جایی هست که هنوز ملت ها و رمه ها در آن هستند.اما نه این جا نزد ما، برادران اینجا دولت ها هستند. دولت؟دولت چیست؟پس اکنون گوش با من دارید تا کلام خویش را درباره ی مرگ ملت ها در میان گذارم. دولت نام سردترین همه ی هیولاهای سرد است وبه سردی دروغ میگوید،واین دروغ از دهان اش برون میخزد که «منِ دولت،همان ملت ام». هر ملت با زبان «نیک وبد»خویش سخن میگوید.همسایه اش این زبان را در نمیابد.او این زبان را بر پایه ی سنت ها وحقوق خویش بنا کرده است. اما دولت به همه ی زبان های«نیک و بد»دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هرچه دارد دزدی ست! همه چیزش دروغین است.این جانور گزنده با دندان هایی که دزدیده است میگزد.اندرونه اش نیز دروغ است. «از من بزرگ تر بر روی زمین هیچ نیست؛من ام دست سامان بخش خدا!» هیولا چنین می غرد و تنها درازگوشان وکوته بینان نیستند که در برابر اش به زانو می افتند! او در گوش شما،شما جان های بزرگ،نیز دروغ های بی فروغ اش را زمزمه میکند!او میشناسد دل های سرشاری را که خواهان بر باد دادن خویش اند! آری او شما را نیز میشناسد،شما چیرگان بر خدای کهن را!شما در نبرد خسته شده اید و خستگی تان اکنون بت نو را خدمت می گزارد!.. 

چنین گفت زرتشت :نیچه


 چند گفتار کوتاه از پابلو پیکاسو                          برگردان به فارسی: میـلاد مختـوم

 

"در این روزگار پست، همه قبل از هر چیز به دنبال برانگیختن تحسین و وجد هستند. براستی چند نفر هومر را خوانده اند؟ ولی همه جهان از او سخن می گویند. بدینطریق اسطوره هومر بوجود آمد. چنین اسطوره ای توان ایجاد انگیزه ای ارزشمند را داراست. ما و جوانان قبل از هر چیز به وجد نیازمندیم." ادامه


 برگزیده سخنانی ازفریدریش نیچه

فردریش  نیچه : آن که پرنده نیست نباید بر پرتگاه‌ها آشیان سازد.

* مردم آزادی را تنها زمانی طلب می‌كنند كه هيچ قدرتی ندارند.

* مگر هیچ سخنی تا بحال از های و هوی گورکنانی که خداوند را دفن می‌کنند به گوشمان نرسیده است؟ خدایان نیز رو به تباهی و تلاشی می‌روند. خداوند مرده است و مرده خواهد ماند. ما خداوند را کشته‌ایم.

* مگر خداوند گم شده؟ دو دیگر پرسید: مگر چون کودکان راهش را گم کرده یا پنهان شده؟ مگر از ما می‌هراسد؟ یا به سفر رفته یا هجرت کرده است؟ و پس از فریادها می‌خندیدند. دیوانه در میان آن‌ها پرید و با نگاهی عمیق فریاد برآورد خدا کجا رفته است؟ به شما خواهم گفت. ما او را کشتیم (من و شما او را کشتیم) اما چه‌سان؟ چگونه یارای نوشیدن دریا را داشتیم و با کدامین ابر سراسر افق را می‌خواستیم زدود؟ و آنگاه که زمین را از آفتاب جدا کردیم، چه‌کردیم؟

* انسان کلبهٔ کوچک خوشبختی خویش را در کنار توده‌ای از برف و دهانهٔ آتشفشان دنیا بنا کرده‌است.

* زن بهتر از مرد روحیه اطفال را می‌فهمد ولی مرد از زن به بچه شبیه‌تر است، در مرد حقیقی روح طفل نهفته‌است و برای بازی روحش پرواز می‌کند

* استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود.

* افزونی دانش گذشته، افزونی تاریخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حالیکه انسان  باید قادر باشد گذ شته را در خد مت حال دربیاورد. البته اگر بتوانیم خوب یاد بگیریم که تاریخ را وسیله ای برای زندگانی قرار دهیم .

* افزونی دانش گذشته، افزونی تاریخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حالیکه انسان  باید قادر باشد گذ شته را در خد مت حال دربیاورد. البته اگر بتوانیم خوب یاد بگیریم که تاریخ را وسیله ای برای زندگانی قرار دهیم .

* عظمت بشر در آنست كه پل است نه مقصد.بشر را از اين نظر ميتوان دوست داشت كه يك مرحله تحول و يك دوره  گذرانيست

* آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه ای ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است .

* انسان بندی ست بسته میان حیوان و ابر انسان. بندی بر فراز مغاکی.

*:آموزه ای پدید آمد و باوری در کنارش : همه چیز پوچ است ؛ همه چیز یکسان ؛ همه چیز رو به پایان !

* آن کس که آفرینندگی و نو آفرینی می خواهد. در نیک یا بد. ناگزیر نخست می باید با نیست و نابود کردن ارزشها آغاز کند.

* آن كس كه نداند ؛ خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد ؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود ... و از آن ؛ اين پندار زاده مي شود كه گاهي در آن خواست بنياد باوری بوده است.

* آن کس که نمی تواند فرمان دهد بایستی فرمان ببرد .

*  آنچه برای یک نفر سزاوار است را نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.

* آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها.

* آنچه كه بايد بيشترين علاقه را در ما به وجود آورد اين نيست كه آيا تفسير ما از جهان، حقيقي است يا دروغين ، بلکه اين است كه آيا اين تفسير، خواست قدرت را براي نيرومندي و كنترل جهان پرورش مي دهد ، يا هرج و مرج و ناتواني را.

* آرامش مدام نیز کسل کننده است. گاهی طوفان هم لازم است

* با هر که بدی کردی تا دم مرگ از او بیندیش .

* آرامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران پیش می آیند جهان را مسخر می سازند .

* جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم

* اگر شما دشمن دارید ، بدی او را با خوبی پاداش ندهید ، زیرا این امر موجب شرمساری او می گردد . ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده است .

* آيا مي كوشي كه ده بار يا صد بار دو چندان شوي ؟ نكند بهر خود مريدان بسيار مي جويي ؟ - پس مي بايد ظرفهاي تهي ( هيچ ) را بجويي.


 برگزیده سخنانی از جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران : این کودکان فرزندان شما نیستند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند.

* : و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

* : هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند .

* : چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

* : زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند .

* : مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید .

* : در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید .

* : ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی .

* : مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد .


* : پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟!

* : اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند .

* : رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .

* : اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی

 

***************************************


 از: چنین گفت زردتشت فریدریش نیچه

زورق آن‌جا ایستاده است.از آن سوی چه بسا راهی‌ست به « هیچ ِ» بزرگ!
اما کی‌ست که بخواهد در این «چه بسا» پای گذارد؟
هیچ‌یک از شما نمی‌خواهد در زورق مرگ پای بگذارد!
پس از چه رو می‌خواهید از  جهان- خسته باشید!
از جهان خسته‌اید و با این وجود هنوز به زمین پشت نکرده‌اید!
شما را همیشه هوسمند به زمین یافته‌ام، حتّا عاشقِ از - زمین - خستگی ِخود،
فروآویختگی لب‌تان بی چیز نیست! یک هوسِ کوچکِ زمینی هنوز بر آن نشسته‌است!
و در چشمانِ‌تان- مگر اَبرَکی از یک لذتِ از یاد نرفته‌ی ِ زمینی شناور نیست؟
بر رویِ زمین نوآوری‌هایِ خوب فراوان است، برخی سودمند، برخی دل‌پسند:
زمین را به خاطرِ آن‌ها دوست باید داشت.
و بر روی ِ آن نوآوری‌هایِ خوب چندان است که زمین به پستان ِزن می‌ماند:
هم سودمند، هم دل‌پسند.
و اما، شما از - جهان- خستگان! شما کاهلان ِزمین! شما را تَرکه باید زد!
با ضربه‌هایِ ترکه باید پاهای شما را دوباره جان داد!
زیرا شما اگر زمین‌گیر نیستید و وامانده‌هایِ نگونبختی که زمین از ایشان خسته‌است،
کاهلانِ روباه صفت‌اید یا گربه‌هایِ لذت پرستِ شیرین کام ِآهسته‌رو.
و اگر نخواهید دیگر بار با نشاط بدوید، باید از این جا بروید!
طبیب درمان ناپذیران نباید بود؛ زرتشت چنین می‌آموزد.
پس شما باید از این جا بروید!
باری، پایان دادن بیشتر دلیری می‌طلبد تا آغاز کردن ِ بیتی تازه:
این را طبیبان و شاعران همه می‌دانند.


 زماني شاعري گفت: هيچ انساني جزيره نيست

«زماني شاعري گفت هيچ انساني جزيره نيست . براي اينکه نبرد نيک را انجام دهيم، به کمک نياز داريم . به دوستاني احتياج داريم و وقتي دوستان نزديک ما نيستند، بايد انزوا را به تنها سلاح خويش تبديل کنيم.»

« با انکار روياهامان و رسيدن به آرامش وارد دوره‌ي کوتاهي از آرامش مي‌شويم، اما کم کم روياهاي مرده در درونمان مي‌پوسند و سراسر زندگي‌مان را متعفن مي‌کنند. با افراد پيرامونمان بي‌رحم مي شويم و بعد اين بي‌رحمي را به خود معطوف مي‌کنيم واينجاست که بيماري‌ها و روان پريشي‌ها سر بر مي‌آورند . آنچه مي‌کوشيديم در نبرد از آن بگريزيم، نوميدي و شکست، بر سر ما مي‌آيد. ودر يک روز زيبا، روياهاي مرده و فاسد، تنفس را برايمان دشوار مي‌کنند و آرزوي مرگ مي‌کنيم، مرگي که ما را از قطعيت، کارها و آن آرامش وحشتناک غروب يکشنبه آزاد مي‌کند.»

«تنها راه نجات روياهامان مهرباني با خويش است . بايد مقتدرانه با هر تلاشي براي خود تنبيهي - هر چه هم که ناآشکار باشد - برخورد کرد . براي دانستن اينکه چه زماني با خود بي‌رحميم، بايد هر درد روحاني - گناه ، پشيماني، بي تصميمي و ترس - را به درد جسماني تبديل کنيم . با تبديل درد روحاني به يک درد جسماني، مي‌فهميم اين درد چه آسيبي به ما مي‌رساند.»

« هميشه همينطور است . تنها در موارد معدودي که به خشونت نياز داريم، مي‌توانيم با خودمان مهربان باشيم.»

« زماني شاعري گفت هيچ انساني جزيره نيست . براي اينکه نبرد نيک را انجام دهيم، به کمک نياز داريم . به دوستاني احتياج داريم و وقتي دوستان نزديک ما نيستند، بايد انزوا را به تنها سلاح خويش تبديل کنيم . بايد از هر چيزي در پيرامونمان براي برداشتن گام‌هاي لازم به سوي مقصد استفاده کنيم . همه چيز بايد تجلي شخصي از اراده‌ي ما براي پيروزي در نبرد نيک باشد. بي فهم اينکه به همه چيز وو همه کس نياز داريم، جنگجوياني مغروريم . و غرور ما سر انجام شکستمان مي‌دهد، چرا که آنقدر از خود مطمئنيم که در ميدان نبرد چاله‌ها را نمي‌بينيم» بخشهایي از كتاب "خاطرات يک مغ" اثر پائولو کوئليو



*نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. (ژيلبر سيسبرون)

*
تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم. (سانتابان)

*كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. (مونتسكيو)

*فضائي بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود.                                                         (جبران خليل جبران)

*
اين كه چقدر زمان داري مهم نيست چگونه مي گذراني مهم است. (لينكلن)

*سخاوت، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور، ستاندن كمتر از نياز. (جبران خليل جبران)

*دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند. (دور وبل)

*شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است، هنر كوچكي نيست. (نيچه)

*
مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو)

*آزادي در بي آرزوئي است. (بودا)

*در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده.                                                                                         (كانت)

*سقف آرزوهايت را تا جائي بالا ببر كه بتواني چراغي به آن نصب كني.

*هيچ كس به اندازه ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد به يك مرد عاقل شباهت ندارد.                             (سنت فرانسيس)

*كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست.                                                                                         (ژاپني)

*كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند.                                                                                        (مثل آرژانتيني)

*كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلماني)

*خوش بين باشيد اما خوش بين دير باور. (ساموئل اسمايلز)

*همه كساني كه با تو مي خندند دوستان تو نيستند. (مثل آلماني)

*چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. (كانت)

*به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن.                                                                                  (شكسپير)

********************

*مشکلات مهم زندگی نمی‌توانند با طرز تفکری حل شوند که آن‌ها را به وجود آورده است!!!«آلبرت اینشتین»

 

*وقتی شما از کسی متنفرید٬ از چیزی در وجود او نفرت دارید که بخشی از وجود شماست! زیرا آنچه بخشی از وجود ما نباشد ما را آشفته نمی‌کند. «هرمان هسه»

 

*من سکوت را از پرگوها و حراف‌ها٬ بردباری را از متعصب‌ها و بی‌گذشت‌ها٬ و مهربانی را از نامهربان‌ها آموخته‌ام. با این حال عجیب این است که من نسبت به این آموزگاران٬ ناسپاس هستم. «خلیل جبران»

 

 

*جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب میشود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.             پروفسور محمد حسابی

* اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد .گوته


* آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .چيني


*اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن

 بگويي و خاموشت كنند.سقراط

*در دعوا اولين مشت را بزن و محکم هم بزن .جکسون براون

* نيکی و سود خويش را در زيان ديگران مخواه .زرتشت


*
ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند .
ضرب المثل اسپانيایی

*عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه می‌بيند.مارک تواين

*بدترين و خطرناکترين کلمات اينست: «همه اين جورند». تولستوی

*يا چنان نمای که هستی، يا چنان باش که می‌نمايی.بايزيد بسطامی

*اگر شير درنده‌ای برابرت باشد بهتر از اينست که سگی خائن پشت سرت باشد. ايرلندی

*همو که با اهريمنان به نبرد برمی‌خيزد بايد بر حذر باشد که در اين فرآيند خود به اهريمنی تبديل نشود. در هنگامه‌ای که تو به خاک می‌نگری، خاک نيز به تو می‌نگرد. فردريش ويلهلم نيچه

*ما از جنس روياهايمان هستيم. «ويليام شکسپير»

* آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند  فردريش ويلهلم نيچه


*يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوزو نوايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشد ازامروزخطايي نکنيم.گرچه درخود شکستيم صدايي نکنيم .

*فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند......که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو............که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

*محبت ره به دل دادن صفاي سينه مي خواد... به ياد يكديگر بودن دل بي كينه ميخواد.

*افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم .

*همه چیز می گذرد حتی صحبت ها و بوسه ها و دربرگرفتن ها و سایر تظاهرات عشق جسمانی،اما رشته ی دوستی دو روح که یکبار همدیگررا درآغوش کشیده وبه حقیقت یکدیگررا شناخته اند هرگزگسیخته نمیشود.

( رومن رولان(

ارسالی از    :  سایه


ژان دلابرویر : زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌انديشد.

 آلبرت اينشتين : تنها دوچيز نامحدود وجوددارد: اول عالم هستی ودوم حماقت بشر. البته در مورد اولی زياد مطمئن نيستم

ضرب المثل چک : معمولا" جنايتکاران بزرگتر جنايتکاران کوچکتر را حلق آويز مي کنند.  

نامشخص : زندگی مجموعه تعداد نفس هایی که می کشيد نيست؛ بلکه مرکب از لحظات و موقعيتهايی است که نفس شما را درسينه حبس مي کنند.  

 اسکار وایلد : تجربه نامیست که همه  افراد روی اشتباهات خویش میگذارند. 

نيچه:  اگر جز اين می توانستند، جز اين می خواستند. ناتمامان هر تماميتی را تباه      می کنند.     

لئو تولستوی : همه می‌خواهند بشريت را عوض کنند، دريغا که هيچ کس در اين انديشه نيست که خود را عوض کند.                         

سامرست موام : مردم از شما تقاضاي انتقاد و خرده‌گيري مي‌کنند ولي در انتظار تحسين هستند.                                             

عطّار نيشابوري در كتاب «تَذكَره الاوليا» واقعهٌ دردناكِ دست و پابريدن و بر داركردن حسين‌بن‌منصور حَلّاج را شرح داده است، كه خلاصه‌اش چنين است: «‌حسين را ببردند تا بر‌داركنند. صد هزار آدمي گردآمدند‌ ،درويشي در آن ميان، از او پرسيد: عشق چيست؟ گفت: امروز بيني و فردا بيني و پس‌فردا بيني. آن روزش بكشتند و دگر روزش بسوختند و سوّم روزش به ‌باد بَردادند.


آندره ژيد : عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم .

کنفوسيوس : مرد بزرگ با روي خوش رد ميکند و مرد کوچک با روي ترش ميپذيرد.

هلنا روبنيشتين : زن زشت وجود ندارد، تنها زناني وجود دارند که حوصله نشستن جلوي آينه و آرايش را ندارند.

 رومن رولان :  بعد از ازدواج ديگر عشق نيست. تنها زندگي است.

جرج سانتايانا : آنان که گذشته را به خاطر نمي آورند مجبور به تکرار آن هستند.

جان سلدن : زماني که پريان از رقصيدن و روحانيون از گوشه نشيني دست برداشتند، عمر دنياي شاد به پايان مي رسد.


 
جان سلدن :  واعظ مي گويد: چنان کن که من مي گويم، نه چنان که من مي کنم.

برنارد شاو :  انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند.

برنارد شاو : عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است.

ارسالی از : مارال


*زندگي برگ بودن در گذر باد نيست امتحان ريشه هاست.

*مرگ از زندگي پرسيد :
"
اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! "
زندگي لبخندي زد و گفت :
"
دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري !! " ...

 *بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد تا اين که او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد.

*آنهاي كه باتو خنديده اندممكن است تورا فراموش كنند ولي آنهاي كه باتو گريه كرده اند هركز تورا از ياد نخواهند برد

ارسالی از : مارال