www.roozegar.net

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 جهان بعدی

 
 

نوشته پاراج خانا در هفته نامه تسایت، 28 ژولای 2008

 
 

برگردان: میلاد مختوم

 
 

کشورهای جی 8 می خواهند در اجلاس سران در هفته آینده یک بار دیگر مسائل جهانی را حل کنند. آنها موفق نخواهند شد. دوران قدرت های بزرگ سپری شده است. دوره پیمان های انعطاف پذیر آغاز می شود.

*** 

سران کشورهای ثروتمند صنعتی و رئیس جمهور روسیه در هفته آینده در شهر باستانی هوکایدو در ژاپن در نشست موسوم به جی 8 گرد هم می آیند. در این میان درخواست اصلاحات در این باشگاه برای مطابقت بیشتر با واقعیات قدرت سیاسی در قرن 21 با این جلسات مرتب و متناوب همراه شده است. آیا دیر زمانی نیست که حضور اعضای جدید در این گروه رهبری جهانی ضرورت یافته است؟ سهم چین در اقتصاد جهانی در حال حاضر به %15 می رسد. در پشت سر آن هندوستان و برزیل در حال پیشروی هستند. البته پیش از پرداختن به نظم جهانی بعدی، باید یک بار دیگر و برای یک لحظه همچنان نظم موجود را بازبینی کرد، نظمی که در حال از هم گسیختن است.

مبزبانان ژاپنی اجلاس امسال خواهان پرداختن به مسائل جهانی حفاظت محیط زیست هستند. اما هر موضعی هم که اعضای جی 8 در مورد این مسئله و هر مسئله بزرگ دیگری نیز بگیرند، آنها "دولت جهان" نیستند. چین پیش از این درخواست های قبلی برای بالا بردن ارزش پول خود را نادیده گرفته است؛ سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) میزان تولید نفت را ــ به منظور کاهش بهای نفت ــ افزایش نخواهد داد؛ و در مسکو هیچ کس توجه چندانی به عدم رضایت  سایر اعضای جی 8 از ارتباط تنگاتنگ سران کرملین و شرکت "گازپروم" در روسیه ندارد. گذشته از این اعتبار اعضا نیز به طور اساسی مورد سئوال قرار می گیرد: به طور نمونه اگر جان مک کین رئیس جمهور ایالات متحده بشود، خواهان اخراج کشور نیمه مستبد روسیه از باشگاه جی 8 خواهد شد. در مقابل آن بسیاری از متخصصین بر این عقیده اند که، مجامعی مانند جی 8 بدون حضور قدرت های منطقه ای و کشورهای در حال رشد ــ یعنی نه تنها هندوستان و چین، بلکه برزیل، ترکیه، عربستان سعودی و یا اندونزی ــ بی ثمر خواهند بود. بسیاری از این کشورها اما، کشورهای مردم سالار (دموکراتیک) نیستند. قواعدی که بر اساس آنها نظم بین المللی کارآیی  داشته باشد، مجتمع هایی که در آنها برای آینده جهان تصمیم گیری شود و بالاخره معیارها و اصول اساسی که راهنمای ما در این مسیر باشند، همه اینها به تمامی نامشخص شده اند.

باور ما بر اینکه یک مرجع مرکزی ــ از جمله سازمان ملل، جی 8 ، صندوق بین المللی پول ــ می تواند گرداننده امور جهان امروز باشد، بر چه اساسی استوار است؟ جهانی شدن بر خلاف این باور از اصل ساده "عدم مرکزیت" پیروی می کند. عدم مرکزیت در قدرت، تکنولوژی و یا دانش. این حوزه ها به سمت شرکت ها و سازمان های غیر دولتی سوق داده می شوند. این حرکت بیش از هر جای دیگری به سوی کشورهایی که می توان آنها را  "جهان دوم نوین" نامید ــ مجمع بعدی بین المللی، بعد از ثروتمندان و قدرتمندان بزرگ ــ در جریان است؛ قدرت های سر بر آورده در اروپای شرقی، آسیای مرکزی، امریکای لاتین، خاور میانه و آسیای جنوب شرقی.

روند جهانی شدن کشورهای "جهان دوم نوین" ــ مانند ترکیه، قزاقستان، برزیل، لیبی، عربستان سعودی یا مالزی ــ را در بازار سیاست های منطقه ای به مصرف کنندگان مهم تبدیل کرده است. آنها به یک میزان با شرق و غرب قرارداد امضا می کنند. آنها از رقابت های موجود بین شرق و غرب استفاده می برند. در زیر چتر رادار هنجارهای غربی به سادگی در پرواز هستند. از سال 2005 تا سال 2007 من به طور غالب مشغول سفر به کشورهای "جهان دوم نوین" بودم. آنها یک انعطاف پذیری شگفت انگیز از خود نشان می دهند و هر کدام از آنها بر راه ویژه خود پای می فشارد. هندوستان از روسیه اسلحه می خرد، تجارت خود را با چین گسترش می دهد و با ایالات متحده قرارداد در مورد استفاده غیرنظامی از انرژی اتمی می بندد. عربستان سعودی در برابر فشار امریکا برای افزایش تولید نفت استقامت نشان می دهد، برای رسیدن به یک منطقه تجارت آزاد مشترک با اتحادیه اروپا پافشاری می کند و به طور روزافزون از چین موشک می خرد. قزاقستان خط لوله نفت از روسیه را نوسازی می کند، خواستار کمک کشورهای اروپایی در تلاش خود برای کسب ریاست سازمان امنیت و همکاری در اروپا می باشد و شراکت استراتژیک خود را با چین اعلام می دارد. هیچکدام به دیگری اعتماد نمی کند و کمتر از همه به ایالات متحده اعتماد دارند.

برتری (هژمونی) ایالات متحده در یک نظم جهانی یک جانبه با برتری چین جاسازی نمی شود. اقیانوس آرام جای اقیانوس اطلس را نمی گیرد. شرق از غرب سبقت نمی گیرد. بلکه همه به یک میزان در رقابت و همکاری با یکدیگر هستند و برای حفظ توازن و پریدن روی قطاری که در حرکت است، تلاش می کنند. آنچه ما شاهد آن خواهیم بود، جهانی چند قطبی با شراکت قدرت های غیر غربی خواهد بود، قدرت هایی که رشد اقتصادی آنها به طور خود به خودی با آزادی و رعایت حقوق بشر همراه نخواهد بود. اروپا در این میان نقش ویژهء یک ابردولت یا شبکه ای از دولت را بین ایالات متحده و چین  بازی خواهد کرد؛ اروپایی که حتی در صورت بروز جنگ میان ابرقدرت غربی و ابرقدرت آسیایی، غنیمت ها بدست خواهد آورد.

شورای امنیت سازمان ملل متحد به شدت، شاید حتی جبران ناپذیر، آسیب دیده است

ایالات متحده و رئیس جمهور بعدی آن، برای حفظ تسلط خود در یک جهان در حال تحول چه کار می توانند بکنند؟ پشتیبانان و مشاوران نامدار جان مک کین (مانند روبرت کاگان) خواهان یک سیاست خارجی بر اساس اتحاد با مهمترین دولت های مردم سالار (دموکراتیک) هستند. دیگران، بیش از هر جای دیگر در جناح باراک اوباما (مانند ایو دالدر) خواستار تعهد و التزام بیشتر امریکا در سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل هستند. به احتمال زیاد هر دو استراتژی محکوم به شکست خواهند بود. اغلب کشورهای دموکراتیک اروپا با صراحت سیاست های مداخله جویانه امریکا را رد کرده اند؛ واقعیتی که در صورت ایجاد "اتحاد کشورهای دموکراتیک" به طرز خجالت آورتری آشکار می شود. هندوستان، کره جنوبی و استرالیا به متحدین صمیمی ولی نه چندان مطلوب ایالات متحده تبدیل شده اند. از سوی دیگر شورای امنیت سازمان ملل متحد، در پی عدم گسترش و یا اصلاح آن در بیش از دو دهه، به شدت، شاید حتی به طور جبران ناپذیر، آسیب دیده است. امریکاییان در مورد گسترش شورای امنیت تنها در حد حرف باقی ماندند؛ اروپاییان فرصت را برای متحد کردن جایگاه انگلیس و فرانسه در شورای امنیت و تبدیل آن به یک جایگاه اروپایی از دست دادند. سازمان های منطقه ای مانند لیگ عرب، اتحادیه ملت های آسیای جنوب شرقی و یا اتحادیه افریقا وارد مرحله انجام اقدامات ویژه خود، بدون ملاحظه روند امور در سازمان ملل متحد، شده اند. بازگشت به سیاست چند جانبه به سبک قدیم همانقدر در کاهش آشفتگی جهانی ناکارآمد خواهد بود که سبک نوینی از اتحاد کشورهای دموکراتیک.

اروپا می تواند بنیانگذار یک امپراطوری پسامدرن روم باشد

احتمال دارد که موقعیت جهان در ظرف چند سال آینده بیشتر به دوران آشفتگی اقتدار در قرون وسطی شباهت داشته باشد تا به دوران جنگ سرد با جبهه بندی های مشخص. در شرایط کنونی نباید امید زیادی به ایالات متحده، حتی تحت رهبری رئیس جمهور جدید هم، داشت. در واقع امریکا هنوز واقعیت دگرگون شده را درک نکرده است. در شرایطی که چین اعتبارات مالی هنگفت واگذار می کند و اروپا بسته های کمکی برای رشد و حل بحران را آماده می سازد، به چه دلیل باید جهان رهبری خود را درست در چنین شرایطی به ایالات متحده که بیشترین بدهی ها را هم دارد، بسپارد؟ کلید تقسیم خردمندانه وظایف و تعهدات جهانی در دنیای امروز در دست امریکا نیست، بلکه در دست اروپا است. تضمین اینکه صعود چین و دیگر قدرت های جدید به قله های قدرت جهانی روندی صلح آمیز و مسئولانهء داشته باشد، تا حد زیادی بستگی به اروپا دارد. زیرا اتحادیه اروپا در یک موقعیت سوم میان "مهاجمان" آسیایی و ابرقدرت کنونی، که برای حفظ هژمونی خود مبارزه می کند، قرار می گیرد. اروپا می تواند موتور پیش برندهء نوآوری های دیپلماتیک باشد؛ نوآوری هایی که برای حل مسائل فرامرزی مانند تحولات جوی و مبارزه با فقر ضروری هستند. سیستم اروپایی در مورد تجارت با سهمیه پخش مواد زیان آور در هوا میتواند الگویی برای امریکا باشد. اتحادیه اروپا برنامه ای برای سرمایه گذاری یک میلیارد یورو در جهت توسعه و پیشرفت در زمینه اتوموبیل های هیدروژنی دارد. اگر اتحادیه اروپا بالاخره میزان سوبسیدهای کشاورزی خود را برای حمایت از صادرات کشاورزی کشورهای فقیر کاهش دهد، بانک های اروپایی توانایی در دست گرفتن بازار در حوزه اعتبارات مالی خرده برای کشاورزان در کشورهای در حال توسعه را خواهند یافت. بدینطریق اروپا می تواند به افریقا برای ایستادن روی پاهای خود کمک کند و نگذارد که این قاره در دام سوداگری چینی اسیر شود. زمان آن رسیده است که اروپاییان به طور مستقل بیاندیشند و عمل کنند.

به همین منظور باید اتحادیه اروپا قوی شده و توان اقدامات استراتژیک را کسب کند. "نه" مردم ایرلند به پیمان اصلاحات لیسبون نباید تبدیل به مانعی در سر راه شکوفایی سیاست خارجی اتحادیه اروپا گردد؛ شکوفایی که همچنان با همکاری مؤثرتر قابل دسترسی است. اروپا می تواند با گسترش روابط اقتصادی خود با شمال افریقا و سرمایه گذاری در آنجا، مشکل مهاجرت غیرقانونی از کشورهای عربی را تحت کنترل درآورد. واردات گاز از این مناطق می تواند باعث کاهش وابستگی اروپا به روسیه گردد. اگر اروپا پروژه اتحاد مدیترانه را به پیش ببرد، شانس بنیانگذاری امپراطوری پسامدرن روم را خواهد داشت. اروپاییان نباید این شانس را فقط به خاطر خشم خود از لافزنی های نیکولا سارکوزی، از دست بدهند. مسئله ثبات بخشیدن به شمال افریقا است، پیش از آنکه اسلام گرایی و بیکاری دنیای عرب را از کنترل خارج سازند.

در مورد چالش بعدی، موضوع بزرگ "ترکیه"، در اروپا تا حد زیادی سوء تفاهم وجود دارد. موضوع به هیچوجه تنها این نیست که یک کشور بزرگ غیر غربی برای اولین بار بدنبال عضویت در اتحادیه اروپا است. ترکیه در واقع به یک جانشین قدرتمند امپراطوری عثمانی تبدیل شده است، با یک حوزه نفوذ از بالکان تا آسیای مرکزی. ترکیه با روسیه و ایران روابط تنگاتنگ اقتصادی دارد؛ ترکیه میان سوریه و اسرائیل میانجیگری می کند. انتقال انرژی به غرب به صورت افزاینده (به ویژه بعد از امضای قرارداد انرژی با عراق) از مسیر ترکیه می گذرد. نیازی نیست که ترکیه عضویت کامل دراتحادیه اروپا داشته باشد تا ایفای نقش لولا در خاورمیانه را بپذیرد. اما اروپاییان باید به جای مشروط کردن گسترش روابط بین اروپا و ترکیه به مسائل کوچکی مانند مسئله قبرس، بیشتر روی این سئوالات مهم استراتژیک تمرکز داشته باشند.

در رابطه با روسیه هم اروپا از قدرت و نفوذ خود فقط با تردید استفاده می کند. اروپا مهمترین سرمایه گذار خارجی در روسیه و همچنین بزرگترین واردکننده نفت و گاز از روسیه است. اروپاییان می توانند با اعتماد به نفس بیشتر از روسیه بخواهند که شرکت عظیم انرژی تحت کنترل دولت، استانداردهای مناسب مدیریت را رعایت کند. اروپا نباید به هیچوجه بپذیرد که این شرکت های روسی به دلخواه خود قراردادها با شرکت های غربی را دستکاری و یا فسخ کنند. ما اینک دیگر در قرن 19 یا قرن 20 زندگی نمی کنیم، که اروپا و روسیه تا دندان مسلح در مقابل هم ایستاده بودند و تهدید به تهاجم می کردند. اقتصاد ملی روسیه در حد اقتصاد ملی فرانسه است؛ اروپا توان خرید آن را دارد.

شاید بزرگترین پرسش ژئوپولیتیک قرن 21 این باشد که آیا تنش جدیدی بین شرق و غرب در راه است. آیا یک پیمان دوجانبه بین ایالات متحده و اتحادیه اروپا در برابر اتحاد حساس میان کشورهای پر جمعیت آسیایی گرد آمده به دور چین قرار خواهد گرفت؟  در سال های دهه 90، زمانی که غرب با مداخله های نظامی و بشردوستانه که در دوران جنگ سرد امکان ناپذیر بودند، انقلابی در نظم جهانی بوجود آورد، اصل بر این بود که هر کس قواعد را تعیین می کند، قدرت را در اختیار دارد. امارات متحده عربی، سنگاپور، عربستان سعودی، کره جنوبی و چین منابع عظیم دولتی در اختیار دارند که نه تنها حامی بازار بورس وال استریت هستند، بلکه از شمال افریقا گرفته تا آسیای مرکزی اقتصادهای ملی نیمه بزرگ را خریداری می کنند.امروز تقاضای کشورهای آسیایی برای مواد معدنی باعث افزایش بی سابقه نرخ رشد در افریقا می شود. مسیرهای انتقال مواد خام از این طریق می توانند به سرعت به ابزار اعمال نفوذ سیاسی بدل شوند. چین در حال حاضر به کشورهایی که از جانب ایالات متحده به عنوان "کشورهای یاغی" طبقه بندی شده اند، کمک های مالی و نظامی می رساند.

در جهانی که غرب و شرق در نبرد برای کسب نفوذ استراتژیک به طور روزافزون به سرمایه داری دولتی روی می آورند و با رشوه دادن به رژیم های جهان دوم آنها را به استخراج و فروش مواد خام وامی دارند. در جهانی که غرب نه تنها بر حقوق بشر و دموکراسی تأکید دارد، بلکه بر حق امتیاز و مالکیت فکری خود اصرار می ورزد و شرق برای آن پشیزی ارزش قائل نمی شود. نظم عالمگیر در این جهان به چه صورت خواهد بود؟ آیا در صورت ته کشیدن نفت قزاقستان، سازمان ناتو تحت رهبری امریکا و سازمان همکاری شانگهای که زیر سلطه چین است، با هم درگیر خواهند شد؟ آیا رزم ناوهای چینی برای حفظ امنیت مسیر تأمین انرژی از سودان و ایران در اقیانوس هند و تنگه هرمز به گشت زنی خواهند پرداخت؟ 

تروریسم، تحولات آب و هوا، رژیم های یاغی، فقر و بازسازی حکومت های شکست خورده، چالش های اصلی قرن 21 هستند. برای حل هر کدام از این مشکلات روسیه، ژاپن، هندوستان و یا عربستان سعودی اهمیت دارند، اما ایالات متحده، اروپا و چین از اهمیت ویژه ای برخوردارند. اگر واشینگتن و پکن دریابند که هر کدام از آنها توان این را دارد که زیباترین نقشه های آن دیگری را بر هم بریزد، آنگاه شاید شخصیت های جسور در میان نخبه گان هر دو کشور رهبری را به دست بگیرند. در این صورت می تواند یک مجمع مرتب و منظم "جی 3" متشکل از ایالات متحده، اروپا و چین در آرامش کامل به اقدام جدی برای حل مسائل جهانی بپردازد.  

Von Parag Khanna; 3. Juli 2008, DIE ZEIT Nr. 28, S. 3منبع: