www.roozegar.net

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 چند گفتار کوتاه از پابلو پیکاسو       برگردان به فارسی: میـلاد مختـوم

 
 

 
 

(گرنیکا، یکی از شاهکارهای پیکاسو)   Picasso_Guernica

 
 

"فریادهای کودکان، فریادهای زنان، فریادهای پرندگان، فریادهای گل ها، فریادهای درختان و سنگ ها، فریادهای خشت ها، مبل ها، تخت ها، صندلی ها، پرده ها، دیگ ها، گربه ها و کاغذها، فریادهای بوهای چنگ در چنگ، فریادهای دود فرورفته در کتف ها، فریادهایی که در دیگ بزرگ دم می کنند، و فریادهای بارانی از پرندگان که دریا را به طغیان می کشند."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"از من انتظار دارید به شما بگویم که هنر چیست؟ اگر می دانستم هنر چیست، به هیچ کس نمی گفتم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"من با افتخار اعلام می کنم که هرگز به نقاشی به عنوان هنری برای سرگرمی و حواس پرتی نگاه نکرده ام. خواست من نفوذ همواره ژرف تر از طریق طرح ها و رنگ ها ـ زیرا این دو سلاح من بودند ـ در شناخت جهان و انسان ها بود، تا که این شناخت روز به روز ما را آزادتر سازد؛ بله ... من به خوبی آگاهم که با هنر نقاشی ام مانند یک انقلابی حقیقی درگیر نبرد بوده ام."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"وقتی کسی کاملاً می داند که چه کاری را می خواهد انجام دهد، دیگر به چه دلیلی باید آن را انجام دهد؟ این کار هیچ جاذبه ای ندارد زیرا نتیجه اش از پیش روشن است. پس بهتر است که کار دیگری انجام شود."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"من نه بدبین ام و نه بیزار از هنر، زیرا بدون پیشکش تمامی وقت خود به هنر، توان زندگی در من نبود. من عاشق هنر به عنوان تنها هدف زندگی ام هستم. هر آنچه در رابطه با هنر انجام می دهم، بیشترین شادمانی ها را برایم فراهم می سازد. و البته به همین خاطر درنمی یابم که چرا جهانیان درخواست تصدیق نامه برای آثار هنری می کنند و افسار حماقت خویش را در این زمینه رها می سازند. موزه ها چیزی بیش از پشته های دروغ نیستند و آنانی که هنر را به تجارت تبدیل می کنند، در اکثر موارد فریبکارند."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"هنرمند ظرفی است برای گردآوری احساسات و ادراکی که از همه جا به سوی او روان اند، از آسمان، از زمین، از یک تکه کاغذ، از اندامی در گذر و یا از تار تارتن. از همین رو مجاز به تفاوت قائل شدن نیستیم. اختلاف طبقاتی در مورد اشیاء وجود ندارد. ما باید هر آنچه برای کارمان مفید است را بیابیم، در همه جا و البته نه در کارهای خودمان. من از کپی برداری خود وحشت دارم. البته هنگامی که پوشه ای از طرح های قدیمی در برابر چشم ام قرار می گیرد، هیچ هراسی از برداشتن هر آنچه به کارم می آید، ندارم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"از همه چیزها ـ گرسنگی، بینوایی، عدم تفاهم مردم ـ شهرت بدترین است. خدا از این طریق هنرمند را رام می کند. این حقیقتی است غم انگیز."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"اگر به درستی بیاندیشیم، موضوعات اندکی یافت می شود، که همه همواره آنها را تکرار می کنند؛ ونوس و آمور (الهه های عشق در روم) به مریم باکره و نوزاد، و مریم باکره و نوزاد به مادر و فرزند تبدیل می شوند و موضوع همواره همان موضوع است. کشف موضوعی نو بدون شک شگفت انگیز خواهد بود. همچون ون گوگ و چیزی روزمره مانند سیب زمینی هایش. نقاشی چنین چیزی ـ و یا چکمه های کهنه اش! ـ براستی ویژه بود."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"در این روزگار پست، همه قبل از هر چیز به دنبال برانگیختن تحسین و وجد هستند. براستی چند نفر هومر را خوانده اند؟ ولی همه جهان از او سخن می گویند. بدینطریق اسطوره هومر بوجود آمد. چنین اسطوره ای توان ایجاد انگیزه ای ارزشمند را داراست. ما و جوانان قبل از هر چیز به وجد نیازمندیم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"هنر برای من نه گذشته است و نه آینده. اگر یک اثر هنری همواره در زمان حال زندگی نکند، مورد توجه قرار نمی گیرد. هنر یونانیان، هنر مصریان و هنر نقاشان بزرگی که در روزگار دیگری می زیستند، هنر گذشته نیست؛ شاید حتی امروز زنده تر از هر زمانی باشد. هنر از درون هنر شکوفا نمی شود، بلکه این تصورات انسان ها هستند که دگرگون می شوند و باعث دگرگونی شیوه بیان می شوند."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"مرا جوینده می نامند، من جستجو نمی کنم بلکه می یابم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"کوبیسم هیچ تفاوتی با سبک های دیگر نقاشی ندارد. همه سبک ها دارای اصول و اجزای مشترک هستند. این واقعیت که سبک کوبیسم در طی سالیان درک نشده و اینکه هنوز هم کسانی یافت می شوند که در آن هیچ چیز نمی بینند، اهمیتی ندارد. من نمی توانم انگلیسی بخوانم و صفحات کتابی که به انگلیسی نوشته شده برای من خالی هستند. این اما بدان معنی نیست که زبان انگلیسی وجود ندارد؛ و وقتی که من از درک چیزی که دانش اش را ندارم، عاجزم، چرا باید تقصیر را به گردن کس دیگری بیاندازم؟"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"موفقیت بسیار مهم است! بارها گفته اند که هنرمند باید برای خودش و از سر عشق به هنر کار کند و موفقیت را خوار بشمارد. این اشتباه است! هنرمند نیازمند موفقیت است؛ و نه تنها به خاطر گذران زندگی بلکه قبل از هر چیز برای خلق اثر هنری خویش. حتی یک نقاش ثروتمند هم به موفقیت نیاز دارد. تنها تعداد کمی هنر را درک می کنند و حساسیت لازم برای نقاشی در همگان نیست. اغلب در مورد هنر بر اساس میزان موفقیت آن داوری می کنند. پس چرا باید موفقیت را به "نقاشان موفق" واگذار کرد؟ هر نسلی نمونه های خود را دارد. اما چه کسی گفته است که موفقیت همیشه متعلق به کسانی است که برای خوشایند مردم کار می کنند؟ من می خواستم ثابت کنم که هنرمند باوجود تمام موانع و مشکلات می تواند موفق باشد، بدون هیچگونه سازشی. می دانید که موفقیت من به عنوان نقاش جوان سپر پناه من بوده است؟ دوره آبی و دوره صورتی پناهگاه های امن من بودند."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"هنر یک دروغ است و گوینده این جمله، خود یک هنرمند است."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"آن لحظه هرگز نمی آید که بتوانی بگویی: "من کارم را خوب انجام دادم و فردا روز تعطیل است". به محض رها کردن کاری، دوباره از نو آغاز می کنی. می توانی یک تابلو را به کناری بگذاری و بگویی، دیگر به آن دست نمی زنی؛ اما هرگز نمی توانی کلمه "پایان" را زیر آن بنویسی."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"من همواره سعی می کنم که طبیعت از جلوی چشمم دور نشود. من به دنبال شباهت هستم، شباهتی ژرف تر که واقعی تر از واقعیت است و بدینگونه به فراواقعی (سوررئال) می رسد."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"هر کسی می خواهد هنر را درک کند. چرا کسی سعی نمی کند، آواز پرندگان را بفهمد؟ چرا شب را، گل ها را و همه چیزهای اطراف خود را دوست داریم، بدون اینکه خواهان درک آنها باشیم؟ اما همینکه یک تابلو نقاشی را می بینند، فکر می کنند باید آن را درک کنند. ای کاش قبل از هر چیز درک می کردند، که یک هنرمند خلق می کند، زیرا باید خلق کند؛ و اینکه او تنها ذره بی اهمیتی از جهان است و توجه به او نباید بیشتر از توجه به بسیاری چیزهای دیگر این جهان باشد که باعث شادی ما می شوند، با وجود اینکه از توضیح انها عاجزیم. کسانی که می خواهند تابلوهای نقاشی را توضیح دهند، به طور معمول به درخت عوضی پارس می کنند."

"من همه چیز را نمی گویم، اما همه چیز را به تصویر می کشم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"هنر مدرن را باید کشت؛ یعنی اینکه خود را باید کشت، اگر که همچنان خواهان خلق چیزی هستیم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"فکر می کنید هنرمند چیست؟ ابله ای که تنها چشم دارد، اگر نقاش است؛ تنها گوش دارد، اگر موسیقی دان است؛ تنها یک ساز زهی دارد برای همه حالات دل، اگر شاعر است؛ و تنها اندام ورزیده دارد، اگر دهقان است؟ درست بر خلاف این! هنرمند در عین حال یک موجود سیاسی است، موجودی که مدام در نفس خودآگاه رخدادهای جهانی ویران ساز، سوزاننده و یا شادی بخش زنده است و خود را به تمامی در آنها شکل می دهد. چگونه می توان بدون داشتن علاقه به انسان های دیگر، درون برج عاج بی تفاوتی خزید و از برابر زندگی سرشار از احساس گریخت؟ نه، نقاشی برای بزک کردن خانه ها کشف نشده، نقاشی اسلحه ای است برای دفاع و هجوم بر علیه دشمن."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"سبک های متفاوتی که من در هنرم به کار گرفته ام را نباید بعنوان یک مسیر تکاملی یا بعنوان منزلگاه هایی به سوی یک ایده آل ناشناس در هنر نقاشی دید. هرآنچه من انجام داده ام، برای زمان حال بوده است و به این امید که همواره در زمان حال بماند. من هرگز در پشت اندیشهء جستجو، توقف نکردم. هر گاه چیزی برای بیان داشتم، همواره بیان کرده ام، بدون اینکه به گذشته یا آینده اندیشیده باشم. کارهای من هرگز برای تجربه و آزمون نبوده اند. هرگاه چیزی برای گفتن داشتم، به گونه ای که فکر می کردم باید بگویم، گفته ام. این امری اجتناب ناپذیر است، که سوژه های متفاوت، نیاز به سبک های متفاوتی برای بیان دارند. این نه دلیلی برای تکامل و نه نشان پیشرفت است، بلکه در جهت تطابق با ایده ای است که قصد بیانش را داریم و همچنین برای سازگاری با ابزار بیان ایده."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"من در برابر این ادعا که سه، چهار و یا هزار امکان برای تفسیر تابلوی من وجود دارد، از خودم دفاع می کنم. من مایلم که تنها یک امکان وجود داشته باشد و از طریق این امکان منحصر به فرد باید تشخیص طبیعت تا میزان معینی ممکن گردد، همان طبیعتی که در نهایت چیزی نیست به جز نوعی نبرد میان هستی درون من و دنیای بیرونی."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"آیا چیزی خطرناک تر از «فهمیده شدن» وجود دارد؟ خطرناک تر از اینکه فهمیدنی در کار نباشد. همیشه وارونه فهمیده می شویم. فکـر می کنیـم که تنـها نیستیـم و در واقـع تنهـاتر از آنیم که فکر می کنیم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"بدون تنهایی هیچ چیزی بوچود نمی آید. من آنچنان تنهایی برای خودم آفریده ام، که کسی نمی داند. امروزه تنها بودن بسیار سخت است، زیرا ساعت وجود دارد. آیا هرگز قدیسی را با ساعت دیده اید؟ من یک نمـونه هم نیـافتم، حتی در میـان قدیسـانی که فرشـته نگهـبان ساعت سـازان نامیـده می شوند."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"در واقع تنها می توان بر علیه چیزی کار کرد، حتی بر علیه خود. این بسیار مهم است. اکثر نقاشان قالب های کیک پزی کوچکی برای خود درست می کنند و سپس شروع به کیک پزی می کنند، همیشه کیک های یکسان. و بسیار هم از کار خود راضی اند. یک نقاش نباید هرگز کاری را انجام دهد که مردم از او انتظار دارند. بدترین دشمن یک نقاش «سبک» است. هنر نقاشی سبک خود را پس از مرگ آنها می یابد و همیشه قوی تر باقی می ماند."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" من به نقاشی چنان می پردازم که به اشیاء؛ یعنی یک پنجره را همانطور که از درون آن نگاه می کنم، به تصویر می کشم. وقتی در یک تابلو نقاشی یک پنجرهء باز، اشتباه دیده شود، آن را می بندم و پرده را می کشم، درست همانطور که در اتاق ام این کار را می کنم. در نقاشی هم مانند زندگی باید از بیراهه ها پرهیز کرد. البته که در نقاشی هم معاهدات وجود دارند و توجه به آنها نیز اهمیت دارد. در واقع راه دیگری نمی ماند. به همین خاطر باید همیشه چشم بر زندگی واقعی دوخت."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"البته که دیگر بس است؛ دیگر نیاز به انجام چه چیزی دارم؟ چه چیزی را می توان هنوز به این همه افزود؟ همه چیز گفته شده است."  

 

برگردان به فارسی: میـلاد مختـوم